فروش دامنهء فوتبالیست، مناسب سایت های خبری، پیش بینی، نتایج زنده و غیره به قیمت ارزان=

او برای تیم ملی هم نمیتواند بازی کند

 

 

 

چطور فدراسیون فوتبال، متولی تیم ملی و سازمانی که ‌همه مقدمات اردو را برگزار کرده با علم به مشکل سربازی پولادی، زمینه حضور او را د‌ر پرتغال فراهم آورده تا از آنجا راهی قطر شود و احتمالا دیگر به ایران بازنگردد .

مهرداد پولادی پا در راهی گذاشته که فوتبال دیگر برای او در دلارهای نفتی حاشیه خلیج‌فارس خلاصه می‌شود. سوپراستار تیم ملی در جام‌جهانی به فاصله چند ماه تیم ملی، آینده فوتبالی و همه چیزش را از دست داد تا شاید حتی دیگر نتواند پایش را به کشورش بگذارد. همه این‌ها از جایی آغاز شد که او هم به مانند بسیاری ‌از فوتبالیست‌ها، تصمیم گرفت بر خلاف قوانین رسمی حاکم بر کشور به خدمت سربازی نرود.

به گزارش «تابناک»، روز گذشته بود که خبر رسمی پیوستن مهرداد پولادی به باشگاه الشحانیه قطر روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت.

الکاس قطر نوشت: «الشحانیه، پولادی را از هال سیتی ربود» و همین خبر کوتاه، موجی از واکنش‌ها را در ایران برانگیخت؛ از ستاد کل نیروهای مسلح تا باشگاه پرسپولیس و سرانجام فدراسیون فوتبال.

بنا بر این گزارش، ماجرا به‌‌ همان داستان عجیب و غریب کارت‌های پایان خدمت جعلی باز‌می‌گردد. در حالی که نام مهرداد پولادی در هفته‌های اخیر در حکم یکی از گزینه‌های ملی‌پوش این پرونده، با اما و اگرهایی برده می‌شد، واکنش‌های روز گذشته به بستن قرارداد بازیکن سابق پرسپولیس با الشحانیه قطر، نشان داد که پولادی، یکی از سرباز فراری‌های معروف این پرونده است؛ بازیکنی که هم‌اکنون با اظهار‌نظر مسئولان نظام وظیفه کشور، حضور در تیم ملی را هم از دست داده و با توجه به اینکه احتمال حضورش در ایران ـ با توجه به عواقب قضایی که گریبانگیرش خواهد شد ـ کم است، باید گفت، آینده فوتبالی او در تیم‌های قطری و اماراتی خلاصه می‌شود.

سردار حمید صدرالسادات، رئیس سازمان نظام وظیفه ناجا درباره قرارداد پولادی با الشحانیه این گونه سخن می‌گوید: «ما درباره تک تک بازیکنان جدا صحبت نمی‌کنیم، ولی باید بگویم، مهرداد پولادی چون به نظام وظیفه مراجعه نکرده، خود به خود کارت او باطل شده و به همین دلیل، نه تنها نمی‌تواند با تیمی قرارداد ببندد حتی برای تیم ملی هم نمی‌تواند بازی کند. به نظر می‌رسد که فدراسیون فوتبال هم در این باره تخلف کرده است‌».

همین سخن پایانی ‌سردار صدرالسادات در کنار گزارش الکاس قطر، مبنی بر صدور ITC پولادی از سوی فدراسیون فوتبال ایران، روابط عمومی این فدراسیون را بر آن داشت تا روز گذشته، با صدور اطلاعیه‌ای به آن واکنش نشان دهد؛ واکنشی که در دل خود نکات جالبی هم داشت که شائبه تخلف آشکار فدراسیون فوتبال را روشن‌تر از پیش می‌کرد.

در اطلاعیه‌ای که روی خروجی سایت رسمی فدراسیون فوتبال قرار گرفته، می‌خوانیم: «فدراسیون فوتبال قطر در بیستم سپتامبر ۲۰۱۴ از فدراسیون فوتبال ایران، تقاضای صدور ITC جهت بازیکن مذکور کرده بود که این فدراسیون به جهت رعایت موضوع مطروحه، مبنی بر سرباز بودن وی به هیچ وجه اقدام به صدور ITC نکرده است‌».
 
در ادامه این اطلاعیه هم آمده است، بنا به قوانین فیفا، پس از ‌صادر نشدن ITC از سوی فدراسیون ITC پولادی توسط فیفا صادر شده است؛ اما نکات عجیبی که در این اطلاعیه نهفته است، نخست اقرار مسئولان فدراسیون به اطلاع از مشکل سربازی مهرداد پولادی است که با توجه به همین موضوع هم آن‌ها ITC وی را صادر نکرده‌اند. اگر چنین است، ‌‌فدراسیون فوتبال، چگونه پذیرفته که مهرداد پولادی همراه تیم ملی در اردو‌ پرتغالی که همین روز گذشته پایان یافته، ‌باشد.
 
‌اینکه چطور مهرداد پولادی بدون حتی یک دقیقه بازی پس از جام‌جهانی در هیچ تیمی به اردو‌ تیم ملی دعوت می‌شود، پرسشی است که کارلوس کی‌روش باید به آن پاسخ دهد؛ اما اینکه چطور فدراسیون فوتبال، متولی تیم ملی و سازمانی که ‌همه مقدمات اردو را برگزار کرده با علم به مشکل سربازی پولادی، زمینه حضور او را د‌ر پرتغال فراهم آورده تا از آنجا راهی قطر شود و احتمالا دیگر به ایران بازنگردد، پرسشی است که با این اطلاعیه فدراسیون فوتبال هم پاسخ داده نخواهد شد.

 

منبع: تابناک

 

 

 

 


+ 0
+ 0

اخراج بارسلونا از لالیگا برای همیشه

 

 

 

بارسلونا به واسطه حضورش در این منطقه خاص حالا در خطر اخراج از لالیگا قرار دارد. درواقع اگر رفراندوم استقلال کاتالونیا از اسپانیا رای بیاورد آن‌وقت بارسلونا مطابق قانون باید با بازی‌کردن در لالیگا وداع کند

سه‌شنبه بعدازظهر آلفردو رلانیو در یادداشتی که براساس خارج شدن بارسا و اسپانیول از لالیگا نوشته بود تیتر جنجال‌برانگیز و دو پهلویی را انتخاب کرده بود؛ «ته‌باس، ‌کاتالونیا و بارسا». سردبیر روزنامه آ.اس با زیرکی خاصی از گفته‌های  «ته‌باس» رئیس کمیته برگزاری لالیگا سود جسته بود. او در یادداشت خود با طعنه لالیگا و حس ناسیونالسیتی اسپانیایی بودن را مقابل بارسلونا و جوش و خروش آنها برای جدا شدن از اسپانیا قرار داده است.
 
شاید بعد از اینکه ژنرال فرانکو سایه‌اش از سیاست و فوتبال در اسپانیا کوتاه شد، دیگر کسی فکرش را هم نمی‌کرد که دولتمردان اسپانیایی از اعمال زور و قدرت در ورزش استفاده کنند. 
 
داستان جدایی‌طلبی کاتالونیا از اسپانیا از آن قصه‌های قدیمی است که هنوز هم مثل یک زخم کهنه سلطنت‌طلب‌ها را آزار می‌دهد. در زمان دیکتاتوری فرانکو، زندان و شکنجه بر فوتبال حکومت می‌کرد و حالا که سالیان سال از مرگ دیکتاتور می‌گذرد فشار دولت اسپانیا رنگ دموکراتیک‌تری به خود گرفته است. سه‌شنبه بعدازظهر روزنامه آ.اس اولین خبر خود را بر مصاحبه با خاویر ته‌باس، رئیس کمیته برگزاری لالیگا اختصاص داد،‌ ته‌باس بدون هیچ تعارفی و با صراحت بیان کرده بود اگر موضوع استقلال کاتالونیا از کشور اسپانیا مطرح شود، بارسا و اسپانیول از چرخه لالیگا کنار زده خواهند شد البته تیم‌های ایالت کاتالونیا تنها به اسپانیول و بارسا ختم نمی‌شود و تیم‌های دیگری حتی کوچک‌تر هستند که در لیگ سگوندا بازی می‌کنند. نکته قابل اهمیت این است که تنها ایالتی که اسپانیایی نیست و در لالیگا می‌تواند تیم داشته باشد، ایالت آندورا است.
 
 ته‌باس در ادامه حرف‌هایش اضافه می‌کند باید اصلاحیه‌ای در قوانین صورت بگیرد تا تیمی از یک ایالت غیراسپانیایی در لالیگا بازی کند. حالا باید دید داستان همه‌پرسی که این روزها نیز به تعویق افتاده به کجا ختم می‌شود و آیا ایالت جدایی‌طلب کاتالونیا می‌تواند پس از سال‌ها اعلام استقلال کند یا خیر و اگر این اتفاق رخ دهد، احتمال طرد شدن بارسا، اسپانیول و چند تیم دیگر از این ایالت از لالیگا زیاد خواهد شد.
 
نارسیس دوکارکاس، ریاست سابق باشگاه بارسلونا، جمله‌ای تاریخی دارد که می‌گوید: «بی‌تردید باشگاه بارسلونا برای مردم کاتالونیا، ارتشی بود که آنها هرگز نداشتند.» جنبش ناسیونالیسم کاتالونیا خواستار به رسمیت شناخته شدن شخصیت سیاسی کاتالونیا با منطقه کاتالونی زبان است. این جنبش به همراه جنبش ناسیونالیسم باسک، از مردمی‌ترین جنبش‌های مقاومت در برابر گرایشات سانترالیسم و همگون‌سازی دولت مدرن اسپانیاست.
 
 هواداران بارسلونا، برای برد و باخت به ورزشگاه نمی‌آیند. نوکمپ، جوخه کاتالونیاست و بارسلونا اسلحه آن! بارسا به نوعی، نهادی برای ترویج فرهنگ کاتالان و کاتالانیسم است و از این رو عبارت «فراتر از یک باشگاه»
 
(Més que un club) را به عنوان شعار خود انتخاب کرده ‌است، شعاری که نه به نقل و انتقالات ارتباطی دارد و نه به اسپانسر روی پیراهن باشگاه. این شعار بوی زندگی دارد. زندگی‌ای که از پس کشتارهای بی‌رحمانه دیکتاتوری اسپانیا، در کاتالونیا به وجود آمده است. در پس همه این شعارها، خون جوانانی نمایان است که خیلی‌هایشان، بازیکنان این باشگاه بودند. می‌توانستند ستاره باشند، اما جانشان را فدای مردمشان کردند. در طول حکومت ریورا و بویژه ژنرال فرانکو (۱۹۳۹-۱۹۷۵)، بیشتر مذاهب و گونه‌های مختلف زبان به‌جز مربوط به مردم کاستیا، تضعیف شدند. به همین دلیل بود که مردم کاتالان، دلبسته فوتبال شدند و  به تیمشان لقب «فراتر از یک باشگاه» را دادند. این باشگاه توسط هوادارانش اداره می‌شود. همان‌گونه که از شعار باشگاه «فراتر از یک باشگاه» بر می‌آید این باشگاه تنها به فوتبال محدود نبوده و به ورزش‌های دیگر و حتی به ایفای نقشی فرهنگی نیز می‌پردازد.
 
باشگاه فوتبال بارسلونا علاوه بر فوتبال شامل ۱۴ رشته ورزشی دیگر است که 4 رشته آن شامل بسکتبال، فوتسال، هندبال، اسکیت و هاکی جزو تیم‌های حرفه‌ای به حساب می‌آیند. همه آنها نقشی تاریخی را به عنوان نماد ملی‌گرایی کاتالان‌ها بازی کرده‌اند. در زمان دیکتاتورى فاشیستی ژنرال ریورا که به مقابله با ملی‌گرایی کاتالان‌ها پرداخته بود، ممنوعیتی 6 ماهه بر این باشگاه تحمیل شده و سپس عنوان باشگاه تغییر داده شد. به‌رغم اینها باشگاه بارسلونا به عنوان نمادی از هویت منطقه‌ای و مطالبه ارزش‌های دموکراتیک کاتالان‌ها درآمد.
 
یکی از دلایل اختلاف بین 2 تیم رئال‌مادرید و بارسلونا نیز، مربوط به مناطقی است که هر یک از این 2 تیم در آنها واقع شده‌اند؛ این 2 منطقه با هم منازعاتی داشته‌اند. رئالی‌ها در منطقه کاستیا حضور دارند و تیم رقیب در منطقه کاتالونیا. در واقع رقابت این دو تیم فوتبالی، تا حد زیادی از اختلافات سیاسی بین کاستیایی‌ها و کاتالان‌ها ناشی می‌شود و نویسنده‌ای آن را جنگ داخلی اسپانیا نام گذاشته است البته امروزه رقابت بین 2 تیم عمدتاً به بازی‌های رودررو معطوف شده است و کمتر می‌توان از آن دشمنی‌های گذشته سراغی یافت. درک شعار فراتر از یک باشگاه هنوز برای خیلی‌ها دشوار است.
 
تیم‌هایی هستند که در تاریخچه باشگاهشان، به جز دزدیدن اسطوره‌ها و استعدادهای دیگر تیم‌های دنیا فلسفه دیگری ندارند. آنها به جام‌های خود می‌نازند؛ اما افتخار کاتالونیا فراتر از جام و قهرمانی است. کاتالونیا یعنی مظلومیت، یعنی آزادی‌خواهی، یعنی ایستادن تا آخرین قطره خون. اگر امروز در غزه جنایات وحشیانه صهیونیسم، روز به روز دنیا را به کام فلسطینیان سیاه‌تر می‌کند، مردم کاتالونیا نیز هنوز جنایات فرانکو را فراموش نکرده‌اند.
 

 

 

 


+ 0
+ 0

آبروریزی جدید فوتبال: اتهام آزار جنسی یک زن

در پی رسوایی رخ داده توسط یکی از مسئولان تیم ملی فوتبال امید و متهم شدن این شخص به آزار جنسی یک زن کره‌ای و ادعای مطرح از سوی این شخص، مبنی بر اینکه نمی‌دانسته این عمل جرم است، بر دیوارهای دهکده بازی‌های آسیایی اینچئون، اطلاعیه‌ای نصب شد که هر ایرانی با خواندنش دچار تألم خاطر می‌شود؛ اطلاعیه‌ای که نشان می‌دهد رفتار نابخردانه یک شخص که قرار بوده سفیر فرهنگی ایران باشد، چگونه می‌تواند به فاجعه‌ای فرهنگی منجر شود.

به گزارش «تابناک»، در هفته‌ای که گذشت، بد‌ترین خبر ممکن درباره عملکرد ورزش ایران در بازی‌های آسیایی، نه درباره متن بازی‌ها و نتایج تیم ملی فوتبال که درباره حواشی این رویداد بود که ابعادش به سرعت از جنبه‌های ورزشی فرا‌تر رفت و به تیتر برخی از رسانه‌های جهانی بدل گشت و بدین شکل به اعتبار مردم ایران گره خورد.

‌«رویترز» در روز سه شنبه گزارش داد، پلیس کره‌جنوبی، روز دوشنبه ۲۴ شهریورماه اعلام کرد، ‌در جریان بازی ایران و ویتنام ـ که به شکست چهار بر یک تیم ملی کشورمان منجر شد ـ یکی از زنان داوطلب برگزاری مسابقات از سوی یکی از مسئولان تیم ملی فوتبال ایران مورد آزار جنسی قرار گرفته که با شکایت این زن کره‌ای، این فرد فعلا نمی‌تواند این کشور را ترک کند.

مقامات پلیس کره‌جنوبی اعلام کردند، این مرد ۳۸ ساله ایرانی پس از بازجویی، پذیرفته که تماس فیزیکی با یکی از داوطلبان امور اجرایی مسابقات داشته، ولی بر این باور است که هیچ کار غیرقانونی انجام نداده است. فرد بازداشت که بنا بر ‌اعلام یکی از مسئولان برگزاری بازی‌های آسیایی اینچئون از مسئولان تیم ملی فوتبال ایران است، اندکی پس از بازجویی آزاد شد، ولی اجازه خروج از کره‌جنوبی را ندارد.

زن کره‌ای که ‌در این ماجرا مورد آزار جنسی قرار گرفته، به پلیس گفته که این اتفاق پس از مسابقه و هنگامی که وی و یکی از مسئولان تیم ملی می‌خواستند با هم عکس بگیرند، رخ داده و ظاهراً مسئول مربوطه دچار تفاوت فرهنگی شده بوده و برای اینکه خود را تبرئه کند به دروغ گفته، نمی‌داند تماس فیزیکی با بخش‌هایی خاص از بدن یک زن غیرقانونی است؛ موضوعی که شاید از یک شهروند قبایل بدوی آفریقایی ‌پذیرفته باشد، ولی دست‌کم ‌یک شهروند جمهوری اسلامی این را می‌داند و ‌به این خطوط قرمز بدیهی در کشور خودمان آگاه است.

در همین زمینه، کمیته رسمی بازی‌هایی آسیایی اینچئون «IAGOC» نیز بروس‌لی را ‌مسئول رسیدگی این پرونده کرد و اعلام نمود، در ضمن بررسی این ماجرا، در صورت رخ دادن اتفاقات مشابه، تنبیه سنگین‌تری‌ برای متخلفان در نظر خواهد گرفت؛ اما این پایان ماجرا نبود و پس از آن،  از امروز اعلامیه‌ای بر دیوار دهکده المپیک نقش بسته که عملاً اعتبار مردم ایران را نشانه رفته و از این بابت، باید از خجالت مسئول محترمی که ‌آبرو‌ یک ملت را به بازی گرفت، درآمد.

در بخشی از این اعلامیه که تصویر آن را ‌مازیار ناظمی، مدیرکل روابط عمومی وزارت ورزش ثبت کرده و انتشار یافته، آمده است: «... خشونت جنسی یک جرم جدی است که می‌تواند ذهن و اندیشه را بی‌خاصیت کند. خشونت جنسی شامل هر رفتاری می‌شود که با تماس بدنی منجر به تجاوز جنسی شود. هر کس با هر ملیتی تنبیه خواهد شد و این رفتار ممکن است که ‌شأن ملتش را پایین بیاورد...» و در بخش دیگر نیز بر ممنوع الخروجی و برخوردِ مطابق با قوانین کره جنوبیِ با متجاوزین تأکید شده است.

این اعلامیه برای چند هزار ورزشکار مطرح قاره کهن ـ که در دهکده المپیک اینچئون گرد هم آمده‌اند ـ این پرسش را پیش می‌آورد که این اعلامیه عجیب و بی‌سابقه در پی وقوع کدام رخداد ‌بر دیوار‌ها نقش بسته و ‌اگر شخصی نیز متوجه ماجرا نشده بود، با این اطلاعیه در جریان قرار می‌گیرد و ضربه محکمی به اعتبار مردممان ‌فرود می‌آید؛ مردمی که بنا بر گفته این مسئولِ متخلف، نمی‌دانند تماس جنسی جرم است و باید با نصب این اعلامیه، آزار جنسی را برایشان تعریف کرده و توضیح داد!

مسئولان فدراسیون فوتبال به جای واکنش فوری و درخواست بازگشت سریع ایشان به کشور و پوزش از ملت ایران به دلیل ‌قصور در اعزام چنین افرادی، اعلام موضعشان را به گزارش پلیس واگذار کرده و در عمل در این زمینه تلاش شده با سکوت، ماجرا کمرنگ شده و به فراموشی سپرده شود؛ اما آیا بازی با آبرو‌ یک ملت توسط یک مسئولِ بی‌مسئولیت قابل چشم پوشی است؟!

حقیقتاً چند بار دیگر باید شاهد انتشار چنین اخباری پیرامون مسائل جنسی نه درباره شهروندان،‌ که درباره مسئولان و فرستادگان رسمی کشور در رسانه‌های بین‌المللی باشیم؟ آیا وقت آن نرسیده اندکی به آبرو‌ مردممان بیندیشیم و با عاملان چنین آبروریزی‌هایی برخورد جدی شود تا دیگر شاهد چنین کارهایی از سوی اشخاصِ ‌اسماً ‌مسئول نباشیم و برای پاسداری از آبرو‌ ملت نجیب ایران، قاطعانه برخورد کنیم؟

• در حاشیه این اتفاق:

نوشته محمود صباغی

بعد از اتفاقات ریز ودرشتی که در فوتبال داخل کشورشاهد بودیم، این بار نگاهها بسوی بازیهای آسیائی اینچئون ، خیره ماند .کاری به شکست سنگین و ناباورانه تیم ملی امید از ویتنام ،تیم رده سوم، چهارم آسیا نداریم. راستش از خودمان خجالت میکشیم که برای چندمین بار بگوئیم " فوتبال را به اهلش بسپارید" مدیر فوتبالی وکاربلد، دست اندکار فوتبالی و کاربلـــد ، مربی شایسته وکاربلـــد انتخاب میکند و مربی کاربلـــد نیز دانش روز فوتبال را با خود میآورد. اما افسوس که هنوز در بر همان پاشنه میچــرخد و درجا زدن و عقب ماندن از قافلــه پر شتاب پیشرفت در فوتبال، نصیب ماست و مانده ایم با خنده های شیرین ریاست فدراسیون فوتبال . در این سخن سنجش عملکــرد تیم امید را با متر و میزان ورزش و معیارهای مخصوص  فوتبال را وامیگذاریم. حتــی کاری به حرکت غیر ورزشی بازیکن جوان کشورهم نداریم که در برابر دیدگان داور ودرحضور تماشاگران و دوربینهای تلویزیونی ، با مشت به بازیکن حریف کوبید تا با این شکست عجیب و غریب ، فوتبال و اخلاق را با هم ببازیم.

از مستطیل سبز بیرون بیاییم و به سراغ گـــزارش پلیس اینجئون برویم که ادعا کرده یکی از همراهان تیم ملی ایران، بجرم "آزار جنسی" تجت تعقیب قرار گرفته است.خبرتکان دهنده است. نه از آنرو که در یک کشور از بلوک غرب یک آزار جنسی رخ داده است. تکان دهنده از آنرو که فردی که این صفت  به او منتسب شده از اعضای کاروان ورزشی کشوری است که صفت توحیدی بر نام  و پرچمش حک شده و مبانی اعتقادی در اجزاء قوانینش جاری است و اصول فرهنگی اش  با چنین بی فرهنگیها بکلی بیگانه است. 

بارهـــا گفته شده و ما هم کلیشه وار تکــرار میکنیم که ورزشکاران و همراهانی که بعنوان تیم ملی به خارج از کشور اعزام میشوند، به نوعــی سفیران فرهنگی کشورمحسوب میشوند. کوچکترین رفتار و عملکردشان دیگر جنبه فردی نخواهد داشت بلـــکه به ملیـــت و هویت 75 میلیون نفر تعمیم داده میشود.اگر فردی از درک این ابتدائی ترین اصل فرهنگی عاجز است، بر اساس کدام نیازبه همراه تیم ملی به خارج اعزام میشوند؟ تجربه نشان داده که در مسافرتهای ورزشی، تعداد همراهان بیش از تعداد ورزشکاران بوده است. اگر چنین فردی همراه تیم ملی اعزام نشود، کدام بخش از امور تیم ملی بر زمین خواهد ماند؟ جالب آنکه در مقام دفاع میگویند ،" تفاوت فرهنگی" علت این سوءتفاهم(؟) بوده و منظور ازتماس فیزیکی ، نه ان است که به ما نسبت داده اند. این توجیه اگر هم منطقی داشته باشد، در مورد کسانی صادق است که بدون اطلاع از قوانین کشورما ، تماس فیزیکی(!) داشته باشد که در خارج از ایران معمولی و در داخل کشور مغایر با شئونات فرهنگی ما ارزیابی میشود؟ این چه عذر بدتر از گناه است؟

در واکنشی که از فدراسیون انتظار میرفت ابتدا آنرا تکذیب و سپس ادعا کرده اند که در اخبار مربوطه "بزرگنمائی" شده است(!). مسؤول حراست فدراسیون فوتبال بجای واکنش فوری و درخواست بازگشت سریع ایشان به کشورو پوزش از ملت ایران بخاطر قصور در اعزام چنین افرادی، در انتظار گزارش پلیس کره جنوبی مانده اند تا روی آن "مانور" بدهند.!  (محمد حسین حمیسی، مصاحبه با نسنیم)

کسی نیست از این آقا بپرسد که چرا این بزرگنمائی در مورد دیگر همراهان صورت نگرفته؟ اصلآ چرا تابحال این تفاوت فرهنگی در مورد دیگر کشورهایی که از قضای روزگار در این بخش از تمایلات بشری شهره عامند، رخ نداده است؟

اتفاق مزبور بار دیگر لزوم انتساب مدیران توانا در حوزه ورزش و مخصوصآ فوتبال را یادآور میشود. شکی نیست که مدیر توانا ، در انتخاب سفیران فرهنگی که به نوعی پرچمدار آبـروی ملی کشورند، شایسته سالاری را مد نظر قرار خواهد داد.

این واقعه باردیگر لزوم توجه مدیران طراز اول کشور در حوزه فرهنگ و ورزش را یادآور میشود. انتظار بیهوده ای است؟   

 


+ 0
+ 0

حرکت رونالدینیویی فدراسیون فوتبال!

پس از اینکه بعد از رقابت‌های جام جهانی 2014 برزیل صحبت از این موضوع به میان آمد که کارلوس کی‌روش با توجه به شناختش از شرایط فوتبال ایران، می‌تواند همچنان بهترین گزینه برای هدایت تیم ملی فوتبال باشد و البته قبل از اینکه قیل و قال‌های فعلی برای تمدید قرارداد سرمربی پرتغالی پیش بیاید، یکی از مسائل مهم با توجه به تجارب گذشته این بود که دستیاران کی‌روش در پروسه جدید مربیگری وی در تیم ملی چه کسانی و با چه ملیتی خواهند بود؟

کی‌روش در مدت 4 سال اخیر در برهه‌های زمانی مختلف با دستیاران متفاوتی کار کرد؛ از دوستان خارجی (پرتغالی) گرفته تا مربیان بعضاً گمنام وطنی که البته به واسطه حضور در تیم ملی و دستیاری کی‌روش، امروز از بسیاری از همتایان خود مشهورتر شده‌اند.

تیم ملی هر اندازه که به جام جهانی نزدیک‌تر می‌شد، تصمیمات در خصوص دستیاران کی‌روش توسط این مربی نیز به همین اندازه عجیب‌تر می‌شد و هر اندازه کی‌روش در افکارش برای ترکیب تیم ملی در جام جهانی به ثبات می‌رسید، نیمکت تیم ملی در فاز دستیاران این مربی، روز به روز بی‌ثبات‌تر می‌شد.

درست و با آغاز فاز جدید تمرینات آماده‌سازی تیم ملی برای حضور در جام جهانی، سیموئز به دلایل نامشخص از حضور در تیم ملی استعفا داد و امید نمازی نیز که اصولا مشخص نشد چگونه و چرا سر از تیم ملی درآورد، در همان زمانی که کی‌روش به وی نیاز داشت، دست او را در حنا گذاشته و برای همیشه (این طور که به نظر می‌رسد) کشورمان را به قصد ینگه دنیا ترک کرد.

دیگر ماجراهای اردوی اتریش و اتفاقاتی که بر سر مجید صالح پیش آمد به قدری همچنان تازگی دارد که خیلی نیاز به بازخوانی پرونده کی‌روش و صالح نیست و قصد گنجاندن این قسمت در گزارش، فقط شاهدی بود برمدعای اینکه نیمکت تیم ملی به جز مشخص بودن شخص سرمربی، در سایر قسمت‌ها در 4 سال اخیر بی‌ثبات‌ترین دوران خود را پشت سر گذاشت.

دراین بین شاید علیرضا منصوریان در مدت زمان حضور کی‌روش در ایران بیشترین بهره را برد و البته مارکار آقاجانیان که به عنوان استعدادیاب قرار است همچنان به کار خود در تیم ملی ادامه دهد.

کی‌روش شاید در 4 سال گذشته مصائب زیادی را در فوتبال ایران تجربه کرد و شاید هم خود برخی مواقع سرمنشا بعضی از حاشیه‌ها بود. یکی از دعواهای فوتبالی فدراسیون با او در مدت حضورش در ایران همواره بر سر دستیاران کی‌روش بود و اینکه این مربی با توجه به مدت زمان حضور در ایران و مبلغ کلانی که از این راه به جیب می‌زند، در کنار امر مربیگری و ساختن تیمی قدرتمند از تیم ملی، دانش مربیگری خود را به همتایان ایرانی‌اش انتقال دهد که خیلی این اتفاق در برهه 4 ساله گذشته محقق نشد.
به همین خاطر با کسب تجربیاتی که از مدت حضور کی‌روش در ایران به دست آمد، مسئولان فدراسیون از جمله کفاشیان و دوستان در هیأت رئیسه فدراسیون فوتبال سعی کردند در قرارداد جدید روی موضوع دستیاران کی‌روش کار را سخت گرفته و برای آغاز کار دوباره او، روی ایرانی بودن همکاران کی‌روش در تیم ملی پافشاری کند که البته از اخبار ضد و نقیض و بعضا جنجالی که در این مدت از راهروهای فدراسیون به بیرون درز کرد، یکی از مهم‌ترین آنها انتخاب دستیاران اول و دوم ایرانی بود با ذکر اسم 5 مربی.

حسین فرکی و یحیی گل‌محمدی به عنوان اولویت‌های دستیار اولی و مجید صالح، وحید هاشیمان و رحمان رضایی نیز به عنوان اولویت‌های دستیار دومی معرفی شدند و این یعنی اینکه کی‌روش پس از بازگشت باید با دو نفر از این 5 نفر به عنوان دستیارانش در تیم ملی کار را برای جام ملت‌های آسیا استارت بزند. (البته با هیچ کدام از این مربیان برای حضورشان در تیم ملی هماهنگی به عمل نیامده بود.)

از سوی دیگر پنجشنبه گذشته پس از اعلام خبر توافق بین فدراسیون با کی‌روش، علی کفاشیان، رئیس فدراسیون از بازگشت سرمربی پرتغالی با دو تن از دستیارانش خبر داد یعنی دن‌گاسپار، مربی دروازه‌بان‌های تیم ملی و لوسیانو، همه کاره تیم ملی پس از کی‌روش در اردوی اخیر تیم ملی قبل از جام جهانی در اردوهای تهران، آفریقای جنوبی، اتریش و برزیل و این یعنی فدراسیون فوتبال با یک نگاه رونالدینیویی چنان بازی در این قسمت تغییر داد که در نهایت باز هم خوش بحال کی‌روش و دستیاران پرتغالی او شود.

با همه این تفاسیر در نهایت مشخص نشد چطور و چرا نام فردی مثل حسین فرکی که خود گزینه سرمربیگری بود برای دستیاری مطرح شد یا مربی مثل گل‌محمدی که خود به عنوان سرمربی با یک تیم لیگ برتری قرارداد دارد و یا مربی مانند مجید صالح که قبل از جام جهانی 2014 برزیل با کی‌روش به شدیدترین اختلافات خورده بود، مطرح شد تا در نهایت این سؤال مطرح شود که آیا ارزش ماندن کی‌روش به اندازه‌ای بود که با نام مربیان خوش نام وطنی تا این اندازه بازی شود؟ آیا نمی‌شد از همان ابتدا نام لوسیانو را مطرح کرد تا با توجه به مشاهدات نگارنده در تمرینات تیم ملی و اینکه این مربی به واقع دست راست تیم ملی در تمرینات بود، مربیان وطنی حداقل قید دستیاری اول را بزنند؟ و البته خیلی از سؤالات دیگر در همیت راستا که مطمئناً با توجه به وضعیت فعلی ساختاری فدراسیون، پاسخی برای آنها هرگز پیدا نخواهد شد!
منبع: فارس


+ 0
+ 0

تبلیغات

پک ضد ریزش مو 5040

طراحی مقالات پوستری برای کلیه رشته ها

کرم ضدچروک فوری درمولند

آی.آر.ایندکس، بزرگترین لینکستان فارسی